چقد سخته به اونیکه دوسش داری،پر و بال بدی،اما وقتی یاد گرفت واسه تو نپره

تا خاطره ها رو سهمیه بندى نکردن بگم خاطرتو خیلى میخوام


دوست داشتن را باید از برگ درختان یاد گرفت ، وقتی زرد میشند ، وقتی از درخت جدا میشند ، پای همون درخت می افتند ، میمیرند

هر شب به فکرت نازنین تا صبح خلوت میکنم
هر دم به شوق دیدنت اخمی به ساعت میکنم
یاد منو گم نکنی اسیره مردم نکنی،مجنونتو تورو خدا سردرگم نکنی،تنهام نزاری بی خبر بیان بگن رفتی سفر،خدا نیاره بشنوم از عشق من کردی حذر
قسمت این بود که من با تو معاصر باشم ، در این قصه پر حادثه حاضر باشم ، تا تو پری باشی و آنسوی دریا بروی ، من به سودای تو یک مهاجر باشم
شبی باران ، شبی آتش ، شبی آیینه و سنگم
شبی از زندگی سیرم ، شبی با مرگ می جنگم
تو آتش می شوی بر خرمن احساس تنهاییم
تو را با هر نفس می بویم ، اما باز دلتنگم
♥♥♥♥♥♥♥♥♥
نظرات شما عزیزان:
|